206 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
یاهو مواجهه های نزدیک و دل گزای از دست رفتن های همیشگی، "مرگ" رو برای من به یک مساله تبدیل کرد. حالا، اینجا که ایستادم، بعد از مدتها درگیری، بی خوابی، اضطراب، وحشت، بی معنایی فهمیدم که از یک جایی به
207 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
یاهو هم به غایت دلم میخواد بنویسم از احوال این روزهای خودم هم دلم میخواد خاموش باشم. اما میل به ثبت پاره ای احوال غلبه داره! نه اینکه به نسبیت قائل باشم اما تشخیص خوب یا بد این دوره رو ندارم. فقط به شدت خرسندم. از محکم تر شدنم، نیرویی که از درونم بدون نیاز به اراده چندانی جاری شده برای پیگیری درسها ...
208 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
یاهو چند روز پیش عقد دو تا از هم کلاسی هام بود. عکسها و فیلمهاشون و که دیدم غمگین نشدم اما حال مبهم عجیبی داشتم. قطعه "اسرار نهان" توی ذهنم تکرار میشد: " این چه دردی ست که افتاده به جان من و تو/ می
209 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
یاهو این روزها که میگذرن، احساس میکنم بهترین روزهای عمرمه. مشغول تحصیل رشته ایم که مطلوبم بود، خانوادم در سلامتن و کنارمن. مصیبتی فرود نیامده. وضعیت خودم از جهات گوناگون خوبه و در حال بهبود. همه چیز
210 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
یاهو من مدتهاست که از مساله مرگ رنج می برم. هربار به لحظه پایان یافتن زندگی فکر میکنم، نفسم بند میاد. تمام سلولهای من میل به زیستن دارن. گاهی فکر میکنم مثل میوه ای هستم که هنوز وقت رسیدنش نشده. شاید
211 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
یاهو این رنج، شده بود آتش و درونم رو می سوزوند. برگشتم، به زندگی نگاه کردم. انگار هیچ چیز نبود. رنج جان کاه جان دادن به زندگی بود. نمیدونم چه جوری باید توصیفش کنم. مثل اینکه مرگ، رخ نمایانده باشه. نفسم بند اومده بود. داشتم میسوختم. میسوختم. فقط عشق میتونه در برابر عظمتش بایسته. . هرچند جانم رو میگیر...
212 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
یاهو نمیدونم اسمش و چی باید بذارم. برگشت حمله ها. برگشت افسردگی یا چی. فقط میدونم لحظه هایی هست که دارم می سوزم. از دلهره دارم خفه میشم. از تنهاییش می لرزم. سینه م توی فشاره. لحظه هایی که رفیق شفیقی همراهی میکنه آبی رو آتشم می ریزه. وقتی کمی آروم میشم، دنبال عافیت نیستم. توی عافیت سوختن قبل لذت بخشه...
213 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
یاهو دیروز با حال آشفته از کلاس اومدم بیرون. نازنینی دنبالم اومد، صدا زد جواب ندادم. توی خیابون مجبور شدم بخاطر بایستم. مشتم و باز کرد. گریه کردم. براش از حال خودم گفتم. قوت قلب گرفتم. شبش فقط نیاز د
به مثابه پایان! - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
یاهوبعد از چیزی شبیه طوفان آدم دیگه شبیه قبل نمیشه.
خانه جدید - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:29
در حال اقامت گزیدن در خانه جدید: mashghemarg.blog.ir
194 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
یاهو عشق می فرمایدم مستغنی از دیدار باش چند گه با یار بودی چند گه بی یار باش شوق می گوید که آسان نیست بی او زیستن صبر میگوید که باکی نیست گو دشوار باش وصل اگر این است و ذوقش این که من دریافتم گر ز حرمانت بسوزد هجر منت دار باش صبر خواهم کرد وحشی از غم نادیدنش من چو خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش...
195 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
یاهو دیشب سر یه مساله جزئی از حرف دوستی رنجیدم. مونده بودم که چیزی بگم یا نه به این فکر کردم که توی خواب آلودگی نمیشه گفتگوی خوبی داشت. وقتی امروز دوباره صحبت کردیم مثل همیشه گرم برخورد نکردم اما نه
196 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
یاهو از دیروز که از رونمایی کتاب به تو رای می دهم برگشتم عجیب شدم. با بهانه و بی بهانه اشک هام روانه میشه. انگار که پشت پلکام منتظرن تا جاری بشن. اما نمیدونم چرا. مثلا داشتم میخونم: " گوش کن می شنوی؟ صوت قطار عدم است/ دوستت دارم بسیار ولی بیهوده" و هنوزم چشمام در حال باریدنه. نمیتونم توصیفش کنم. انگ...
197 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
یاهو اینجا باید مفصل تر بنویسم. من رها شدم! من به یک باره رها شدم!آسوده شدم! از ترسی که چند ساله در جانم رخنه کرده رها شدم!این همه سبک بالی؟ انگار دوباره متولد شدم. واپسین لحظه های زندگی شاید که سخت
198 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
یاهو اگه برگردم به آخرین باری که همدیگرو دیدیم، به حرفهایی که میخواستم بهت بزنم حتی فکر نمی کنم. به جاش به قول "علی عشقی" حواسم و جمع بودن میکنم! از نشستن رو به روت لذت می برم. از اینکه میتونم ببینمت
199 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
"یاهو" عجالتا: ما وصل را با واژه ھایی تازه معنا می کنیم روزی بیامیزیم اگر بـــا یکدگر دیوانـــــه جان تا باقی حرفها :)
200 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
یاهو لحظه هایی که در مصاحبت با تو میگذره، آبیه. وقتی یه نفر بتونه از ته دل بخندونتت یا حتی حرصتو در بیاره، یعنی خیلی نزدیکه. خوشحالم که تو اینقدر نزدیکی. دوست ندارم به تعلق نداشتنت به من یا نبودنت فکر کنم. دوست دارم فقط همین سمت و ببینم که اگر نیستی هم نزدیکی. خوشحالم از این نزدیکی! اگر مدتها حرفی ن...
201 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
یاهو این موقع شب خیلی خسته م برای نوشتن اما دلم میخواد امشبم ثبت بشه. وقتی گفتی "مال بد بیخ ریش صاحبش" خدا میدونه که چقدر دلم میخواست مرجع ضمیرت من باشم... اما ازش با احتیاط رد شدم که آه حسرتم بلند نشه جان من. نمیدونی هنوزم چقدر دلم میخوادت... میدونی چه کیفی داره برگردم ببینم بعد از این همه مدت تمام...
202 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
یاهو امشب، دو بار ارزشمندی زندگی رو لمس کردم. بعد از خداحافظی گرم استاد و دیدار دوست م. ("دوست" برای من چیز غریب و بکریه.) این لحظه های کوچک و ناب باعث میشه زندگی رو بدون عشق بتونم تاب بیارم و غرق نشم.
203 - تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 15:28
یاهو خریدی خانه دل را دل آن توست می دانی؟