خرید بک لینک

درباره سایت

06

امکانات وب

یاهو


دیشب سر یه مساله جزئی از حرف دوستی رنجیدم. مونده بودم که چیزی بگم یا نه به این فکر کردم که توی خواب آلودگی نمیشه گفتگوی خوبی داشت. وقتی امروز دوباره صحبت کردیم مثل همیشه گرم برخورد نکردم اما نه به قصد اذیتش. میدونستم اگر براش توضیح بدم میگه اینقدر در بند نباش و موثر نیست. این خودش یه چالشه که چطور احساست و بیان کنی وقتی طرف مقابل نمیپذیره.

یکم که گذشت پرسید چرا مرموز شدی. توضیح که دادم گفت برای خودم متاسفم که اینقدر زود قضاوت کردی وقتی لحن و ... رو نمیدونستی و من و توی موضع استیصال از صبح قرار دادی. اون لحظه به این فکر میکردم که شاید هردوی ما بر اساس پیش نویس هامون به یه مساله ساده نگاه می کنیم. چیزی که کمترین اهمیت و داره اینه که حق با کیه. باید تجربه ای که بر اساس پیش نویس هامون یا ... هست رو برای دیگری شرح میدادیم و خیلی ساده مساله حل میشد. ولی وقتی تلاش برای درک دنیای همدیگه نمی کنیم مسائل لاینحل میشه.

نمیدونم واکنشم خوب بود یا نه. اول توی رفتار نشون دادم. بعد با پرسیدنش از تجربه ای که برای خودم پدیدار شد گفتم. ولی بخاطر ترسهاش و ... سعی نکرد همدلی کنه و اون هم از دریچه خودش بیانش کنه. رفت توی لاک خودش و تلاشم فایده ای نداشت.

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

صفحه بندی