یاهو
اینجا باید مفصل تر بنویسم. من رها شدم! من به یک باره رها شدم!آسوده شدم! از ترسی که چند ساله در جانم رخنه کرده رها شدم!این همه سبک بالی؟ انگار دوباره متولد شدم. واپسین لحظه های زندگی شاید که سخت باشه اما دیگه نمیتونه مانع لذت بردن از زندگی بشه. شاید شبیه آدمی که همیشه نابینا بوده و به یک باره بینا شده!خدای من چقدر خوشحالم!چقدر آرومم!چقدر سبکبالم! میتونم پرواز کنم!
هرروز که بیدار میشم به خودم میگم زنده ام؟ زنده ام!معجزه ست! حس میکنم عاشق زندگیم.عاشق هر چیز این زندگی. از آدمهاش گرفته تا طبیعتش و هرچه که در اون هست. زندگی،حیات، آگاهی سراسر معجزه ست و شکوه.
خدای من هزاران بار سپاس...
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی