109 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو در تاریکی خود به تو لبخند می زنم به شکرانه روزهایی که کنار تو راه رفته ام. پ.ن: حتی اگر جمعا سه بار دیده باشمت.
110 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو بدم میاد تاریکی و ناامیدی بپاشم به اطرافم. خدایا لطفا خودت کمک کن. عادت که نه اما سخت شدم. ولی لطفا نذار این دشواری ادامه پیدا کنه. جان جنگیدن ندارم. ببین جانان، بهاره و تو میخواهی نباشی؟ ممنونم که اونقدر دوستم داشتی، که قانع نباشم. ممنونم که اینقدر بی اندازه خوب بودی و هستی. خواستنت الان توی ب...
111 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو میدونی جانان، تو وقتی نیستی هم پناه منی. کافیه توی خیالم تصور کنم که اگر بودی... . ممنونم که همیشه یه حامی قوی برام بودی. کاش میتونستم این حرفا رو به خودت بزنم. هنوزم امید دارم اما در واقع حالا که میدونم فکر میکنی با من خوشبخت نمیشی، واقعا دلم میخواد خوشبخت باشی فقط. زندگی من بدون تو همیشه یه ج...
112 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو ز. میگه فلانی کینه ایه. میگم چرا یه برچسب میزنی که باعث بشه مساله قفل بشه؟ میگم حرفای نگفته مونده گوشه دلش. به تمام رفتارش سرایت پیدا کرده. کافیه بگه. دلش بازم روشن میشه. + بیخود به آدم ها برچسب نمی زنیم و فاصله میگیریم؟
113 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو یه شب زینب بی قرار و پریشان و مستاصل اومد دم اتاقمون. با خنده گفت باورت میشه؟ازدواج کرد. قبل از اون نمیدونستم واقعا دوستش داشته. چهره لطیف ش و اون شب دیدم. اشتباهاتی که عمده ش شاید از جانب زینب بود باعث بهم خوردن وصلتشون شده. سعی کردم بهش کمک کنم اولا بپذیره که دیگه تموم شده. ثانیا اشتباهاتش و ...
114 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو بارون شدیدی میاد. با رعد و برقی همراهه که پنجره ها میلرزن. به تو فکر می کردم که نمی ترسیدی. خودمم دیگه نمیترسم! وقتی مینویسم مایوس میشم از اینکه تمام حسی که تجربه کردم و نمیتونم با کلمات بیان کنم. این خاطره های کوچکت حتی مهمن. به خواهرم گفتم شبیه یک آشنای همیشه ای. انگار همیشه هستی. هروقت صدات ...
115 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو توی مهمونی ها، دیدن آدمهایی که مدت هاست ندیدمشون باعث میشه بیشتر به این فکر کنم که آیندم چظور خواهد بود. خصوصا تازه ازدواج کرده ها. از یک جهاتی همشون شبیه همن. سعی میکنن لباسهاشون و با هم ست کنن. هردو سعی میکنن آراسته تر و خوش پوش تر از قبل از ازدواج باشن. نشاط دارن. اما یه چیزی هست که اگر داشت...
116 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو این روزا به این فکر میکنم که بعضی تصمیم ها واقعا ساده نیستند اما مجبوری توی یه لحظاتی انتخاب کنی. فارغ از اینکه بدون جانان بودن تصمیم درستیه یا نه، دارم یاد میگیرم مرزها رو درک کنم. دارم یاد میگیرم احترام بذارم به تصمیمش و با پافشاری روی خواستم اذیتش نکنم. دارم یاد میگیرم فضایی رو ایجاد کنم که ...
117 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو از وقتی عمو از جزئیات کارهام و برنامه م برای ادامه تحصیل پرسیده، اضطراب شدیدی به جانم افتاده. از دست دادن تعلقاتم، دل کندن و بریدن به قدری سخته که انگار میل دارم که خودم و راضی کنم که اصلا چرا باید رفت؟ البته که باید پرسید و جواب خوبی براش یافت. اما پیش از پیدا کردن جواب، دارم شدیدا بهش واکنش ن...
118 - تاریخ: 1397/1/17 ساعت: 21:35
یاهو دیشب که قرار بود برگردم انگار منتظر یه اشاره بودم تا بغضم بترکه. یک mashup شنیدم که تلفیقی از صدای شاملو و لینا شمامیان بود. تا نیمه شب، نمیتونستم جلوی هق هق ام بگیرم. تک تک لحظه های سخت انگار این بغض و ساخته بود. میترسیدم از بی تعلقی. حالا انگار دلم میخواد فقط سکوت کنم. سخته که ماسکی خلاف درون...
069 - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 2:33
یاهو بعضی وقتها یه مسیر جدید و طی میکنی اما باز میرسی به نقطه شروع. درسته که باز باید از صفر شروع کنی اما دیگه همون آدم سابق نیستی. اگر به اندازه کافی درس گرفته باشی پخته تر میشی. به کلکسیون کابوسهای شبانه، کابوس اون شب لرزآور هم اضافه شد! باید درس بخونم. باید درس بخونم. باید درس بخونم.
070 - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 2:33
تا قیامت پاییزی است این جهان باطل من پیله ای از تنهایی است در نهایت حاصل من
071 - تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 2:33
یاهو "مثال" عشقی جانانم.
060 - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 14:04
یاهو اگر یک حقیقت باشه که بهش یقین داشته باشم، اینه که از عمق جانم دوستش دارم. اگر تمام دلخوشی هام و بگیرن، تنها چیزی که برام میمونه خودشه. توی دلم بهار شده از وقتی برگشته. نرفته بود شاید، ولی نبود. دور شده بود. حالا باز نزدیک حسش میکنم. حتی اگر هر روز ازش خبر نداشته باشم. تا هست، همیشه بهاره! دوستش...
061 - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 14:04
یاهو نمیدونم اگر مهر جانان توی دلم نبود، زندگیم به چه شکلی میگذشت. نگاهم به زندگی، عشق همین می بود؟ × همه خوابن و نور گوشی اذیتشون میکنه. یادم بمونه فردا بنویسم باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم
062 - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 14:04
یاهو دقیقا این بغض چیه تو گلوی من؟!بدون دلیل نیمه شبی؟! فکر کنم از اینکه دوستم نداشته باشه یا خواهرانه دوستم داشته باشه. ساعت یک نصف شب مهم ترین مسئله زندگیت دوست داشتن یا نداشتن جانانه؟! انگار اینطوره. دوست ندارم بودنم باری روی دوش خاطرش باشه. از اینکه نگرانم باشه از خودم بیزارم میکنه. خودم باعث شد...
063 - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 14:04
یاهو نوشتن اگر برام ضرورت نبود، ترجیح میدادم شبها ننویسم. صبح که بیدار میشم و دوباره میخونم احساس خوشایندی به حرفهای خودم ندارم. چند وقت پیش یکی از هم کلاسی ها توی صفحه ش پستی گذاشته بود و بدون مقدمه نوشته بود تقصیر منه که خواستگارهای خوبم وضع مالی خوبی ندارن یا دولت؟ از بین همه ملاک ها روی ثروت تکی...
064 - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 14:04
یاهو بعضی وقتها دلم برای آدمهای تنگ میشه که نباید. دوستی های بودن که بیشتر مخرب بودن تا سازنده یا توی بعضی هاشون احساس امنیت نداشتم. (امنیت روانی) بهتر بودن که نباشن و از دور هم نمیتونستم نگهشون دارم. نتیجتا به اتمام رسیدن. ( به همین دلیل صمیمی شدن خیلی سخت شده برام.) بخش دردناکش اینجاست که یکم که د...
065 - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 14:04
یاهو بعضی وقتها دلم برای آدمهای تنگ میشه که نباید. دوستی های بودن که بیشتر مخرب بودن تا سازنده یا توی بعضی هاشون احساس امنیت نداشتم. (امنیت روانی) بهتر بودن که نباشن و از دور هم نمیتونستم نگهشون دارم. نتیجتا به اتمام رسیدن. ( به همین دلیل صمیمی شدن خیلی سخت شده برام.) بخش دردناکش اینجاست که یکم که د...
066 - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 14:04
یاهو پروردگارا هزار بار شکر! دیشب گمان می کردم شب سختی باشه اما با فکر به اینکه کار درستی انجام دادم و چرا انجام دادم راحت تر گذشت. . گاهی وقتا دلم میخواد بدونم، اگر جانان دوستم داشت، بعد از دونستن عیبهام باز هم دوستم خواهد داشت؟ . دکتر بابایی زاد میگفت نوازش، واحدی از شناخته شدنه. دیروز یکی از همکا...