یاهو
بدم میاد تاریکی و ناامیدی بپاشم به اطرافم. خدایا لطفا خودت کمک کن. عادت که نه اما سخت شدم. ولی لطفا نذار این دشواری ادامه پیدا کنه. جان جنگیدن ندارم.
ببین جانان، بهاره و تو میخواهی نباشی؟
ممنونم که اونقدر دوستم داشتی، که قانع نباشم.
ممنونم که اینقدر بی اندازه خوب بودی و هستی.
خواستنت الان توی بیست و یک سالگی زمین تا آسمون با سه سال پیش فرق داره. کاش بیایی و بمونی.
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی