خرید بک لینک

درباره سایت

06

امکانات وب

یاهو

نوشتن اگر برام ضرورت نبود، ترجیح میدادم شبها ننویسم. صبح که بیدار میشم و دوباره میخونم احساس خوشایندی به حرفهای خودم ندارم.

چند وقت پیش یکی از هم کلاسی ها توی صفحه ش پستی گذاشته بود و بدون مقدمه نوشته بود تقصیر منه که خواستگارهای خوبم وضع مالی خوبی ندارن یا دولت؟ از بین همه ملاک ها روی ثروت تکیه زیادی کرده بود.
اولش جا خوردم از اینکه دانشجوی ترم آخر دانشکده مون، توی این مسئله مهم به این شکل استدلال میکنه. استدلال هم نه بیشتر جدل بود.
چیزی که ذهنم رو به خودش مشغول کرد اهمیت و نسبت زیبایی و ثروت در ازدواج بود.
دوستمون، در مورد خودش بیشترین اهمیت رو به زیبایی و بعد فاکتورهای دیگه و در مورد خواستگارانش اولین ملاک رو به ثروت داده بود. به نظر مبادله منصفانه ای میاد. به محض تصورش، ناپایداریش توی ذهنم مجسم میشه. زیبایی که "به تبی بنده" و ثروت هم پایدارتر نیست.
صورت زیبا حتما مهمه. البته ترجیح میدم به جاش بگم ظاهر دلنشین، که هم در مورد خانم ها و هم در مورد آقایون، مهمه و شاید در کنار خلق و خو، اولین چیزهایی هستن که باعث میشه دو نفر نسبت به هم گرایش پیدا کنن. اما این متفاوته که زیبایی رو به عنوان یک ملاک مهم برای شایستگی ، در صدر بنشونیم.
و می فهمم که وضع مالی چقدر مهمه برای شروع زندگی. اگر مطابق آنچه که مازلو بیان کرده فکر کنیم، برطرف شدن نسبی نیازهای پایه ای، لازمه ایجاد نیازهای مرتبه بالاترن، شکی نیست که حدی از تمکن مالی برای شروع زندگی مشترک ضروریه. اما باز هم متفاوته با این که این ملاک و پایه بدونیم یا در صدر ملاک ها قرار بدیم.
شاید در نگاه اولیه، ثروت و زیبایی در کنار هم بیشترین لذت یا خوشبختی رو فراهم میکنن. تصورش زیاد دور از ذهن نیست. درآمد بالا و ثروت کافی میتونه موجب بشه خیلی چیزهایی که میل به داشتن یا تجربه کردنشون رو داریم (مثل سفر و ... )داشته باشیم، اما مهم ترین طلب ما، زیبایی و ثروته؟ اگر بنابود محاسبه کنیم و در ترازوی فردی وزن زیبایی یا ثروت سنگین بود، قابل اعتناست؟
داوری اشخاص، کنش در خور توجهی نیست. قصدم داوری اشخاص نیست، چیزی که مهمه نحوه مواجهشون با این مسئله ست. من فقط فکر میکنم باید "وزن چیزها" رو برای انتخاب با دقت سنجید.
حالا دوست دارم به مواجهه خودم با این مسئله فکر کنم و بسنجمش.
من واقعا نمیدونم که برای دوستن داشتن میشه دلیل آورد یا نه. اگر بنا باشه که از فضایلش به عنوان دلیل علاقمندی، نام ببرم دست پری دارم، اما نمیدونم چیزی که سبب علاقمندی من به او شده فضایلش بوده یا نه. میدونم که از منظرهای مختلفی میشه تحلیلش کرد اما باز هم مطمئن نیستم حقیقت علاقمند شدن رو همونطور که هست بتونه توضیح بده. چه دلیلی باعث میشه که ضرورتا علاقمندی پدید بیاد؟ دلایلی که میدونیم کدومشون ضروری برای پدید اومدن علاقه مندی اند؟

من به "جانان" علاقه دارم و فکر میکنم در کنارش آرامش و خوش بختی رو تجریه خواهم کرد. کمااینکه الان هم که حضورش گاهی هست این احساس رو دارم. آرامش داشتن نه به این معنا که هیچ فراز و نشیبی نخواهم داشت و مثل سدی جلوی همه این ها بایسته، به این معنا که روزگار آسایش رو با دلگرمی بیشتر و روزگار ناآرام رو هم با قوت قلب بودنش طی خواهم کرد.
خوشبختم نه لزوما به این معنا که بیشترین لحظات شاد رو در کنارش باید تجربه کنم، به این معنا که روزهام خوش خواهند بود چه شاد بگذرن چه ناشاد.
وزن ثروت، در حدیه که امکان این نحوه زیستن و فراهم کنه. من فکر میکنم بدیهیه که هر انسانی اعم از زن و مرد احتیاجاتی داره و برای رفع این احتیاجات به کار کردن و داشتن درآمد نیاز داره. اما ممکنه بنابه صلاح دیدشون برای داشتن خانواده با استانداردهای مدنظرشون، این مسئولیت رو به بیشتر به عهده یک نفر بگذارن که عموما مرد خانواده ست به اقتضای خصایصش. میتونه هم اینطور نباشه.
من حتی فکر میکنم در مورد مسائل مادی، زندگی فضیلتمندانه مبتنی بر ساده زیستی ارجحه بر نوع رقیبش.
( فرض من اینه که دو نفر بدون اتکای چندانی به دیگران، تصمیم به اداره مشترک زندگی دارن و طبیعیه که برای بر آورده کردنش تلاش زیادی لازمه. )
من فکر میکنم توی زندگی چیزهای مختلفی هست که لازمه براشون جنگید. مثل قبول شدن در کنکور، پیدا کردن کار، ساختن رابطه عاطفی و زندگی خوب و ... . اگر دو نفر توی مهم ترین جنگ های زندگیشون تنها باشن، لذت فتح ها و رسیدن هاشون رو واقعا درک میکنن؟

( می ترسیدم که بنویسم. می ترسیدم که اشتباه کرده باشم یا سطحی نگاه کرده باشم. ممکنه. اما به هر حال این منم. نوشتنش حداقل کمک میکنه مرور کنم، اصلاح کنم و بهترش کنم. نه فقط این نوشته، در مورد همه چیز.)

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 14:04

صفحه بندی