یاهو
دیشب که قرار بود برگردم انگار منتظر یه اشاره بودم تا بغضم بترکه. یک mashup شنیدم که تلفیقی از صدای شاملو و لینا شمامیان بود. تا نیمه شب، نمیتونستم جلوی هق هق ام بگیرم. تک تک لحظه های سخت انگار این بغض و ساخته بود.
میترسیدم از بی تعلقی.
حالا انگار دلم میخواد فقط سکوت کنم. سخته که ماسکی خلاف درونت باید بزنی که آداب و به جا آورده باشی.
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی