یاهو
تا قبل از دانشگاه دوستی داشتم که رابطه خیلی صمیمانه ای داشتیم؛ به لطف فضای مجازی. هرچند دور بودیم اما واقعا بهم نزدیک بودیم.
بدون اینکه تعریف درستی از ایثار داشته باشیم، به اقتضای شرایط، غرق طرحواره ایثار شده بودیم. من برای اون بخاطر شرایط دشوارش و اون هم به خاطر محبتش به من.
اینقدر فشرده شدیم تا یک دفعه مثل فنر از جا پریدیم و بریدیم. هم خسته شدیم هم وقتی اوضاع آروم شد انگار بلد نبودیم رفاقت کنیم. بدون اینکه آگاه باشیم یک رابطه مرضی داشتیم. تمام مون رو برای هم دیگه گذاشته بودیم؛ جایی برای هیچ غیری نبود، حتی خودمون.
اما اونی که رشته محبت و رها کرد من بودم. بدون اینکه فکر کنم. چشمام و بستم و پشت سرم و نگاه نکردم.
اگر هرکس غیر از خودم این حرف ها رو بهم میزد حتما محکومش می کردم. اما حالا فقط میتونم سرم و بندازم زیر و بگم خدایا نمیدونستم...ببخش.
حالا، بدون اینکه هیچ توقعی از کسی داشته باشم می بخشم. اگر حتی دلم شکست می بخشم؛ چون میدونم ما قربانی جهالت خودمونیم و چقدر نیاز داریم آگاه بشیم و بخشیده بشیم...
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی