یاهو
خدایا بابت اتفاق خوب جمعه شب ازت ممنونم. درست در لحظه ای رسید که انتظارش و نداشتم و بهش احتیاج داشتم. مثل وقتایی بود که یدفعه غروب بارون میگیره و توی غم مبهم غروب امید پدیدار میشه.
میخواستم موضوعی توی قرون وسطی انتخاب کنم برای درس روش تحقیق اما استاد گفت موضوعی و بردار که از جانت عبور کرده باشه و برای خودت مساله ساز شده باشه. مرگ رو انتخاب کردم. مقایسه ای بین نیگل و برنارد ویلیامز احتمالا. هربار که میرم سراغش احساس میکنم تحلیل میرم. اما تا زمانی که جوابی براش پیدا نکردم باید دنبالش باشم.
+ میخواهمت چنان که شب خسته خواب را.
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی