یاهو
خوندن نوشته هام برای هر مخاطبی غیر از خودم اتلاف وقته ولی برای خودم خیلی مفیده.
توی پست قبلی نوشته بودم که اگر آموخته هام بعد از این دوره پیوندی با جانم برقرار نکنه و روی زیستم اثر نگذاره ارزشمند نیست؛ احساس کردم حرف خامی زدم. نوشتنش باعث شد گوشه ذهنم بمونه و امروز از بین حرفهای استاد جوابش رو بگیرم.
استاد راجع به نوشتن پروپوزال صحبت میکرد و اینکه شامل پنج بخشه و بعد از طرح پرسش باید اهمیت پرسش رو مشخص کنین؛ توی سوالاتی که به عنوان نمونه میگفتیم، استاد اشکالاتی میگرفت که متوجه شدم بعضی سوالها اصلا پرسش درستی نیست چه برسه به اینکه بخواد پاسخ داده بشه و یا اون سوال اصلا زنده نبود و در فلسفه معاصر بهش پرداخته نمیشد. حالا اینکه ما کتاب و رساله و ... می نویسیم بدون توجه به اینکه آیا اصلا گره ای رو باز میکنه و خشتی روی خشت بنای معرفت میگذاره یا نه بماند...
حالا باید تکلیف خودم رو یه بار دیگه روشن کنم. باید ادامه بدم یا راه دیگه ای رو در پیش بگیرم؟ باید بتونم براش جواب مناسبی پیدا کنم.
برچسب:
نویسنده: مهسا کریمی
تاريخ: چهارشنبه
26 مهر
1396 ساعت: 21:19